بازم سلام
در انتخابات شورای دانش آموزی مدرسه با کمال تعجب میر ............. با اکسریت آرا برنده ی انتخابات شد!!!
بدبختی های یک بچه مدرسه ای
در انتخابات شورای دانش آموزی مدرسه با کمال تعجب میر ............. با اکسریت آرا برنده ی انتخابات شد!!!
سلام منم......
همگی سلام.............................................................................................
خوشبختانه امروز يكي از جالب ترين روز هاي تو سرويس بود.ساعت به ساعت براتون ميگم:
راننده سرويسم گفته 6:45 بيا پايين ساعت 7:45 هنوز نيومده...
حالا 7:30 كمكم دارم نا اميد ميشم اوه حالا اومد ميشينيم تو ماشين و راه ميفتيم.
بعد از من دو نفر ديگه رو سوار ميكنه اولي راس ساعت مياد بيرون ولي دومي بايد اولي بره در خونش زنگ بزنه تا دومي بياد بيرون.
خوب ديگه مسير مستقيم شد داريم ميريم به طرف جهنم( البته از حق نگزريم دماش يكي دو درجه گرم تره )
تو راه ساعت 7:45 سرويسمون داره حرس ميخوره ما هم شاديم چون از سز صف ايستادن معاف ميشيم.
الان يكي يكي ماماناي بچه هاي دبستاني زنگ ميزنن و صداي جيغشون تا عقب مياد( سرويسمون بعد از ما دبستاني هارو سوار ميكنه )
حالا ساعت 7:50 در اوج ترافيك در بلوار خيام گير كرديم يه وانت هم دود كرده.حالا تو قدس هستيم سر قدس 5 يكي از بچه ها بالا آورد چه خوب چون زنگ اولمون پريد... .
الان 7:58 داريم وارد جهنم ميشيم قانونش اينجوريه وقتي يه پاتو ميزاري تو بايد پاي ديگرتم بزاري تو و اگر پاتو بر داري تير بارون ميشي البته به وسيله ي نمره منفي.
حالا رفتم تو كلاس و آقاي مرصعي به شدت عصبانيه و باور نميكنه من با سرويس اومدم پس از بحث هاي پي در پي راضي شد و منو را داد...
ديگه حرف نميزنم زده نشيد.
یه برنامه ی درس خوندن نمونه برای امتحان فیزیک:
شنبه امتحان داشتم من از چهار شنبه تصمیم به درس خوندن گرفتم(گوش کن یاد بگیر)
صبح روز چهارشنبه بیدار شدم و به مدرسه رفتم وقتی برگشتم دیدم که دائی و خالم از تهران اومدن به خاطر همین هم مجبور شدم که پیششون بشینم بعد از چند دقیقه رفتم تو اتاقم و ... صدای آیفون بلند شد زن دا ئی ام هم اومد وای... برای همین رفتیم بیرون تا ۱۲ شب.
روز بعد از مدرسه برگشتم و دیدم که خاله ی دیگم پسر خاله ام و پرستارش اومدن دیدن دائیم ولی من یک حرکت انقلابی کردم و................ رفتم درس بخونم به جای این که بازی کنم.![]()
دقیقا تا دفتر و کتابم رو باز کردم بابام اومد و گفت: دائیم داره میره باید تا فرودگاه بدرقه اش کنیم.
ولی من باز هم یک حرکت انقلابی کردم و نرفتم.![]()
اما..... نشد درس بخونم چون همون موقع یه پسر خاله ی دیگم که یه سال از من بزرگ تر بود اومد....
(تعجب نکنید من پسر خاله زیاد دارم)
من خوشحال و شاد و خندان بودم چون به امید درس خوندن در روز جمعه خوابیدم.![]()
جمعه ساعت ۹ بیدار شدم و دیدم دختر دائی دائی ام اومده...... اعصابم خورد شده بود.![]()
مونده بودم اینا از کجا همین جوری پشت سر هم میان؟
اونم روزی که من امتحان دارم.(داشتم میمردم)
شب جمعه هم که شکر خدا مهمونی دعوت بودیم و اصلا درس نخوندم.![]()
واقعا داشتم میتر کیدم.
شنبه به بدبختی از خواب بیدار شدم و دیدم صبح شده...![]()
رفتم مدرسه و فهمیدم که امتحان شنبه ی هفته ی بعد!!!![]()
نام خانوادگی: مرصعی
لقب: خودتون می دونین
دبیر: زبان
متولد: طلاب(ته تهش)
تکیه کلام: اگه مخی موفق بری
شخصیت: عصبی
لهجه: مشدی غلیظ
نام: مدیرمون هم نمی دونه
نام خانوادگی: سعیدی
لقب: افغانی
دبیر: هنر
متولد: افغانستان
تکیه کلام: مثن فرض کنین که - در واقع...
شخصیت: جدی
لهجه: فرانسوی
نام: علی
نام خانوادگی: امانیان
لقب: ندارد
دبیر: ریاضی
متولد: مشهد
تکیه کلام: خیلی خیلی ساده - آفرین کاملا غلطه - بفرمایید یعنی بشینید - غلط نیییییییست...
شخصیت: جو گیر
لهجه: مشهدی
نام: نمی دونم
نام خانوادگی: واثقی
لقب: واثق طلا
دبیر: فیزیک - زمین شناسی
متولد: مشهد
تکیه کلام: آقا جان... - نمخواد آقا نمخواد... - گوش کو پسر..........
شخصیت: دوگانه سوز
لحجه: ترکیبی از " مشهدی - ترکی - مازندرانی - رشتی - اصفهانی "
بعد آقای کاشانی(ناظممون) میاد تو کلاسو با خط کش یه بدبختی بچه هارو میزنه تا برن بیرون.
تو حیاط بچه های کلاس اولی عین سگ و گربه دنبال هم میکنن و بدون استثناء هر زنگ یکیشون مثه ... پخش میشه رو زمین.(گلاب به روتون)
بعضی از دومی ها می لنبونن و بعضی هاشونم اولی هارو میزنن.
سومی ها هم اولی ها و دومی ها رو میزنن.
تو صف فروشگاهی که ما از اول زنگ تا آخر زنگ تفریح تو اونیم تا یک کیک بخریم بعضی آدم ها که مرض دارن مارو هل میدن و بعضی ها هم خیلی خیلی ساده و طبیعی جا میزنن.
سرویس مثلا بهداشتی ما که از وبا گرفته تا تائون توش پیدا میشه اونقدر کثیفه که من حاضرم بمیرم ولی اون تو ......... (بقیه شو خودتون حدس بزنین)
خلاصه اینم از مدرسه ی ما ![]()
مدرسه ی من ۴۰۰ تا دانش آموز داره ۲۰۰ تا کلاس اول راهنمایی اند ۱۰۰ تا دوم ۱۰۰ تا هم سوم.(امیدوارم درست باشه چون شانسی گفتم)!!! ![]()
من دوم راهنمایی ام.
دوم ها سه کلاس دارن ۲۰۱ ۲۰۲ ۲۰۳ این سه تا کلاس خصوصیات های متفاوتی دارن...
۲۰۱ که کلاس ماست شلوغ ترین کلاسه و در عین حال درس خون ترین کلاس ولی به نظر من که خیلی کلاس باحالیه برای این که تقریبا هر زنگ به معلم ها میخندیم و اونا رو می مسخره اونیم...
۲۰۲ لوس ترین و خشک ترین کلاسه و در عین حال خنگ ترین کلاس!!!
و اما ۲۰۳ که نه لوسه و نه باحال یه چیزی مابین این ۲ تاست ولی از همه بدتر جاشه!
میدونین چرا؟
چون دقیقا بقل دفتر دوممونه!
برای همین هم این جوریه.
امروز دوشنبه است و زنگ اول املا داریم اما آقای شمس آبادی دبیر املامون نیومده.
تا به حال یک دفعه ی دیگر هم دبیر املامون نیومده بود دفعه ی اول که نیومده بود رفتم به ناظممون گفتم یهو نمیدونم از کجا اومد و رفت سر کلاسمون ولی امروز نرفتم بگم چون دفعه ی قبلی که گفتم تا یک هفته از کار خودم پشیمون بودم ، بگذریم...
خوب حالا میخوام اتفاقاتی که سر کلاسمون می افته رو براتون بگم:
الان بهنام رضایی مبصر کلاسمون داره بچه ها رو ساکت می کنه.
امیر عطا و اخلاقی دارن روی میز فوتبال بازی می کنن.( حالا چه جوریش رو خودتون حدس بزنین )
علیرضا ریاحی و علی مردنی دارن نقاشی میکشن.
میز آخر که همیشه sims باز ها میشینن دارن درباره ی sims 2 حرف میزنن.
اوه... الان ناصری رفته روی میز داره میگه رضایی......... حالا داره باهاش بحث سیاسی اقتصادی روحی روانی مذهبی اجتماعی میکنه. آها به نتیجه رسید!!!!!!! (برای این که از هفت بدم میاد یه علامت تعجب دیگر هم میزارم) !...
سپهری داره برای شادی روح مردگان (صلوات) اسم مینویسه.
اردلان داره به دهقان میخنده چون دهقان نمیتونه "ق" رو تلفظ کنه.
من بی کار هم دارم برای رفع بی کاری گزارش مینویسم... وای ! آها ، نه یه لحظه فکر کردم دبیرمون اومد.
هنوز چند دقیقه مونده دبیر هنر بیا...........اوه اومد خدافظ !
سلام babys !
چند روز پيش بچه ها تو مدرسه موبايل آورده بودن و بلوتوث بازي ميكردن من هم هوس كردم موبايل بيارم.
هفته بعد كه موبايل آوردم بچه ها گفتن كيفا رو ميگردن من خر هم به جاي اين كه گوشي مو تحويل بدم قايمش كردم توي لوله ي بخاري وقتي اومدن گشتن پيداش كردن و زنگ آخر بابام اومد كه بگيرش اما مجبور بودم 3 روز بذارم تو مدرسه بمونه.
نتيجه ي اخلاقي: هيچ وقت از اشتباه خود نترسيد.
نتيجه ي بد اخلاقي: هميشه وسايلتون رو يه جاي خوب قايم كنيد!